|
تــرنم
|
دوستت دارم و تو می دانی دوستت دارم و... هوایی سرد دستاهامان؛.... چه برف سنگینی یک نفس محض عشق من برگرد
دوستت دارم و بدون تو کوچه هایی که تنگ و باریکند آسمان بی ستاره و مهتاب وای شبهای ما چه تاریکند!
در خیالم چه ساده میخندی نرم و آرام، موزیانه و گرم! از نگاهی که رنگ شیطان است می چکد قطره های کوچک شرم..
عشق یعنی دوباره جا بشوم کنج آغوش پر تب و تابت در بهشتی که جای میگیرد بین دستان و چشم بی خوابت
عشق یعنی برای من بنویس زندگی را بدون آهی سرد ای همه عاشقی من با تو یک نفس محض عشق من برگرد... 29دی 1390 پ.ن: 1- این شعر مخاطب خاص ندارد 2- وقتی افت شعری خودم را میببینم می فهمم که چقدر عقبم از دنیای شعر. مرا به خاطر این اراجیف ببخشید. 3- ویرایش نشده است. حوصله ویرایش هم نیست! باز هم عذر [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 19:21 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
بر دست های عاشق تو بوسه می زنم از هرم تشنگی چقدر زخم خورده ا ی اندوه بی نهایت قلبت مشخص است از کودکی که به سینه فشرده ای از آتشی که خیمه زده در کویر عشق دستی بلند شد به سیاهی شب...سکوت برخاک تشنه ای که به آن عشق داده ای لبریز شد صداقت باران و لب ...سکوت چشمان منتظر و نگاهی که گُر گرفت خاکی که خون گریست و آهی..دلی شکست شیران به سر زنان همه نالان و ملتهب دریا کویر غمزده شد؛آسمان نشست ای دست های عاشق تو ساقی بهشت ای آسمان به گوشه ی چشمت امیدوار چشم انتظار ثانیه هایند کودکان ای ابر از خجالت این لحظه ها ببار پ.ن: با تشکر فراوان از سید حسن مبارز عزیز
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 21:43 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
نبودنت را در کوچه هایی جار می زنم که رد پایت را به دوش میکشند صدای خش خش جارو قدم هایت را 3 آذر 90
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 19:56 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
برف
می لرزم
۷بهمن۸۶ پ.ن: چقدر دلتنگ نوشتنم اما افسوس که دیگر قلم در دستانم نمی رقصد...
[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 21:13 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
من و احساس بی سرانجامی حس بودن، نبودن و رفتن حس سر خوردگی و تنهایی حس بارمسافرت بستن
یاد روزی که روز آخر بود روز خاموش از نگفتن پُر مثل سرمای بی خود پاییز لحظه هم از سکوت ما دلخور
چشم هایی که از افق می گفت خنده هایی که بوی نا می داد ثانیه هم که داشت جان می کند در سکوتی که باز پا می داد...
باید آن شب غروب تا می خورد تکه می شد؛ به حرف می آمد رعد می زد ستاره ها می ریخت یا که در کوچه برف می آمد
کاش بغضم ترک ترک بخورد روی شعری که رنگ شب دارد روی واگویه های سر در گم روی دستی که رنگ تب دارد.
اول مرداد 90
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 21:51 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
[ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 21:56 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
وقتی من و تو
ما شدنمان را به حراج گذاشتیم حتی باران هم فاصله ها را پر نكرد! ............................................................... این روزها چه زود بند دلم پاره می شود گویا باید به فکر ریسمان محکم تری باشم ................................................................................................ پایت را از خوابهایم بیرون بکش دیگر کابوس نمی خواهم........ ............................................................................................... رنگین کمان حرفهایت را به بی رنگی باد بخشیدم طوفان امروز عجیب خانه برانداز بود.. ............................................................................................ تمام وجودم چشم می شود به راهی که در انتهایش زنی زانوهایش را در بغل گرفته و ...می گرید...... ........................................................................................... سالهاست که قصد کرده ام...در سکوت فریاد بزنم...مرا دریاب .......................................................................................... [ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 21:54 ] [ بنفشه الیاسی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||